ميرزا محمد حيدر دوغلات
560
تاريخ رشيدى ( فارسي )
اظهر خواهد بود كه به همه ابواب بنده خواهان دولت قاهره مىباشم و يك لحظه بىوجود صاحب وجود خانى كه حيات را دون ممات مىدانم چه جاى آن باشد كه سلطانى تخليل اساس دولت ابد پيوند از وى باشد مهم او را من تمشيت خواهم كه پذيرد ، اكنون « 1 » هرچند كه مرا معلوم نيست كه وى به دولت قاهره مخل است ، چون راى صواب نماى خانى كه تا غايت غلط نكرده است بدان اقتداى نمايم و آنچه مصلحت وقت باشد به هر چه ميسر گردد البته به تقديم مىرسانم . چون اين مقولات مذكور شد ، خان فرمود كه مناسب آن مىنمايد با بنده اشارت كه ميرزا حيدر ، رشيد را گرفته برد و ايمن خواجه را برآرد . رشيد را آنجا نشاند و ايمن خواجه را به درگاه فرستد . خود تا استقرار آن ولايت آنجا باشد ، تمامى مهمات رشيد را متمشى ساخته بيايد ، عمّم فرمود كه چنان باشد و بنده بالراس و العين قبول نمودم . دوم روز اين امر متوجه آقسو شدم . چون به اوچ رسيده شد ، شاه باز ميرزا كه نام وى نيز در يسال كاشغر مذكور است ، استقبال نموده چون از اوچ گذشتم تمام مردم ايمن خواجه سلطان به استقبال مبادرت نمودند و ايمن خواجه سلطان چندانكه با بنده كس فرستاد كه چه شد آخر چندين خويش و برادرى را واپس گذاشته ، چه باشد اگر يكبارگى ملاقات كنيم ؟ بنده تجويز نفرمودم و گفتم كه ملاقات را اگر فايدهء متصور بودى مناسب بود ، پس امر بىفايده را مرتكب گشتن مناسب نيست و كس گذاشتم او را آنچه از تهيه اسباب سفر كه مىبايست سامان نمودم و معتمدى چند ( 266 ر ) همراه كرده فرستادم و تمام سپاهى و رعيت آقسو را تسلى داده مهمات ايشان را به آنچه مصلحت بود به تمام متمشى گردانيده ، تسلى رعايا و انتساق سپاهى آنجايى و ملازمان قديمى رشيد سلطان را منتسق گردانيده ، دفاتر ولايت آقسو بر وجه سياق راست كرده هر ولايتى و قريه را على السويه قسمت نموده شد . به آن نوع تمام خلايق متسلى گشته و مدت شش ماه آنجا بودم . چون مهمات بروجه مرام رشيد سلطان شد و سعى بنده را در تمشيت كار خود و مهر و محبت نسبت به خود چندانكه بود مشاهده نمود ، وى نيز با من چنان سلسله محبت را كه قبل از اين به مدتها استحكام تمام داشت ، چنان مسلسل گردانيد كه در اين مدت ،
--> ( 1 ) . نگ : - كه به راى انور . . . اكنون .